HOW DREAMS MAY COME

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب

هنر شفاف اندیشیدن

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۴۸ ق.ظ

این بار حسادت به شکل قیر تیره سیاه غلیظ نیست. کاملا روشن است. شبح مانند و نرم و ململی. لطیف و زیبا. از بالا به آدم نگاه می کند و می خندد. دوز تلخی اش بالاتر از قبلی است. شاید چون سفید است. آدم از حسادت انتظار سفید بودن ندارد و گیج می شود. قاعدتا باید تیره و تاریک باشد. اما این بار سپید و نرم و ململی است. بر آدم فائق شده و از بالا به آدم نگاه می کند. بی هیچ تردید و ترسی. زیباست. این بار او زیباست و من نازیبا. سلام می کند. از توی گلویم شروع می شود و کم کم می رود بالا، روی صورتم، روی گونه هایم، ر.ی دماغم، روی مغزم، روی لابیرنت پیشانی ام، و حتی روی موهایم را می پوشاند. قبلا نگران بوده ام که از چشم هایم بیرون بزند و خب. تظاهر کردن به اینکه چیزی نیست و طوری نیست، باری اضافه می کند و کار را دشوارتر می کند. 

مرزی وجود دارد بین احساس حقارت و عزت نفس. لبه تیغی تیز. آدم سرش را بالا بگیرد در عین اینکه دارد خرد می شود. آها . دقیقا همین است. حسادت شبح گونه نرم سفید هم بالاست و نیشخند می زند. شاید نباید آدم اینقدر با حس هایش صادق باشد و شفاف ببیندشان. شاید مبهم بودنشان بهتر باشد. ولی در آن روز کدر پاییزی، تصمیم گرفتم شخم بزنم. ضربه نهایی کاری را بزنم و غده چرکی را فشار دهم و تا تهش بروم. در کنار شبح سفید ململی نرم که بالای سرم بود، نشستم به نوشتن لیست اتفاقات مثبتی که ممکن است برای او اتفاق بیفتد و منفجرم کند. بله انفجار. کنش آگاهانه ذهن شاید برای پیدا کردن نقطه هایی نورانی در زندگانی و تمسک بستن به داشته ها. خوب می دانم که هرکدام از حسرت هایم در مورد او، ریشه در کدام بخش و کلام سوراخ و کدام گره و کدام اتفاق و کدام نیستی و کدام ترومای ذهنی ام دارند. خوب می دانم. 





نوشتنشان که تمام شد، دیدم که  یاد گرفته ام که مهم نیست الان به چی رسیده باشی و به چی نرسیده باشی. این طرز تفکر، ناشی از نپختگی است. مال اولیا نیست. اینکه کی لیسانس گرفته ای کی خانه دار شده ای کی سرکار رفته ای کی بچه دار شده ای کی دیپلم گرفته ای کی مدرک گرفته ای کی پولدار شده ای کی عاشق شده ای کی به عشقت رسیده ای کی به پایگاه اجتماعی که می خواستی رسیده ای و...

چون همیشه اتفاقات تخماتیکی برای آن هایی که جلو بوده اند می افتد که باعث می شود عقب مانده ها به جلو افتاده ها برسند. همان جمله معروف. همه آدم ها در حدود پنجاه سالگی به هم می رسند. خیلی فرق نمی کند پنجاه ساله باشی و نوه دار شده باشی یا هفتاد ساله. بیست سال در رده های پایینی هرم سن، بسیار تعیین کننده و عذاب آور است اما در رده های بالایی هرم سنی، ذره ای ارزش ندارد. پس فرزندم. نهراس. نترس.



  • ۹۶/۰۸/۰۱
  • ۳۳ نمایش
  • tea.em

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی